تاریخ کوهبنان
با مطالعه آنچه محقّقان نگاشتهاند دانسته ميشود كه مردم اين منطقه از استان كرمان از ريشة ايراني (آريايي) ميباشند. به گفته استرا بوا متوفي (حدود 20 م) آداب و رسوم و زبان مردم ايالت كرمان مشابه مادها و پارسها است هرچند ممكن است مهاجراني از اعراب كه قبل و بعد از اسلام به كرمان آمدهاند و در نقاطي از اين منطقه نيز سكونت گزيده باشند به عنوان مثال سادات كوهبنان كه از قرنها پيش در اين شهر ساكن بودهاند و بيشك از مهاجران مسلمان عرب هستند كه به تدريج زبان فارسي را براي تكلم برگزيدهاند.
همچنين در كوهبنان نيز مانند شهرها و آباديهاي مناطق ديگر اقليتي از زرتشتيان سكونت داشتهاند و وجود چشمهگيري و نام خانوادگي (كوهبناني) كه فرزندان ارباب بهمن سام در يزد و تهران داشتند خود دليل اين مدعاست و نيز مراسمي چون «سده سوزي» كه در صحراي جزيزه در دهم بهمن ماه هر سال برگزار ميشد و در اين مراسم سدهسوزي از شب پيشين چراغي را در محل «خواجه خضر» بدين منظور روشن ميكردند كه براي آتش زدن هيزمهاي انباشته شده در صحراي جزيزه استفاده ميشد.
كشف آثار باستاني در اطراف و اكناف كوهبنان دليل قدمت تاريخي اين شهر است و سنگ نبشتهها (از جمله سنگ نبشته كوه خانقاه) بدون شك كوهبنان را مأمن و جايگاه عرفان و تصوّف دانستهاند. چنانچه اكثر اكابر، سلاطين و اهالي روي زمين و مجاوران مكّة مباركه و مدينةطيبه مسافران عراق و خراسان و آيندگان از عربستان و تركستان به صحبت شريف قطبالاولياء و الواصلين شيخ برهانالدين كوهبناني مايل و افاضات با بركتش را سائل بودند.
در اين شهر از نظر فرهنگي و تاريخي هميشه مظهر و مُظهر علم و دانش و عرفان بوده است و همواره فرهنگ از طريق خانقاه، مكتب خانهها و مجالس وعظ و پند جايگاه ويژهاي داشته است. اكنون نيز مفتخر به وجود دانشمندان وعلماي معاصري ميبا شد كه جايگاه فرهنگي خود را همچنان حفظ نموده است. در حال حاضر نيز افراد و شخصيتهاي تحصيلكرده و دانش اندوخته در اقصي نقاط ميهن اسلامي و ساير بلاد و كشورهاي مختلف مشغول خدمت به خلق خدا هستند كه اگر روزي بنا باشد اين افراد به سرزمين مادري خود فراخوانده شوند سخني گزاف نگفته ايم كه به اندازهي جمعيت كنوني شهر باشند كه زماني در مكتب خانهها و مدارس اين شهر از محضر عرفا و فضلا كسب فيض نمودهاند و الان به اطراف و اكناف پراكندهاند شايد اين نوشتة مختصر فتح بابي باشد براي كساني كه از شهر و ديار خود دور هستند و به هر صورتي كه برايشان ممكن باشد از هيچ كوششي دريع نورزند.
سابقه تاريخي
يك زمين شناس آلماني به نام هوك ريد پس از انجام يك سلسله بررسيهاي زمين شناختي(1) در منطقة كوهبنان موفق به كشف و شناسايي دو محل باستاني گرديد كه قدمت آن را به دورههاي مزوزوئيك (ميانسنگي و آغاز سنگي- 961) نسبت ميدهند. عمده آثار بدست آمده از اين دو محل عبارتند از: تعدادي ادوات سنگي كه ريز ابزارهاي هندسي را شامل ميشوند. به اين مجموعه ميتوان تعدادي سنگهاي مادر مخروطي شكل بسيار زيبا و ظريف نيز اضافه نمود. اين آثار در كنارة شرقي رودخانةكوهبنان و در مجاورت خرابههاي يك امامزاده و يك قبرستان دوران اسلامي به دست آمده كه در حقيقت زيستگاهي بوده كه به دورة ميان سنگي تعلق داشته است. ( بين10 تا 12 هزار پيش از ميلاد)
در زمان مقدسي ( قرن چهارم هجري) شهر كوچكي بوده كه دو دروازه داشته است و حومه بزرگي كه در آنها حمامها و كاروانسراها قرار داشتهاند و مسجد شهر در يكي از اين دو دروازه، در باغي واقع بوده كه تا پاي كوههاي مجاور ادامه داشته است. به قول ياقوت حموي « اين محل به واسطة داشتن توتيا مشهور بود و توتياي آن به تمام كشورها صادر ميشدهاست.»
ماركوپولو نيز از كوهبنان ديدن كرده است و چنين مي نويسد: «كوهبنان شهر بزرگي است كه در آخرين نقطة خاك كرمان قرار دارد، آهن ، فولاد و توتياي فراوان دارد و از صنايع دستي آن آينههاي بزرگي است كه در بازار شهر به فروش مي رسد.»
اوضاع سياسي
چون كوهبنان حد فاصل كرمان و يزد قرار دارد ، در طول تاريخ خود باعث نزاع كرمانيها و يزديها بودهاست و بر سرحكومت آن پيوسته در جنگ و جدال بوده اند. نوشتةزير مؤيد اين مطلب است:(2)
«يك دست خط خوش عبارت از محمد شاه به فضلعلي خان ضبط شده كه بايد انشاء شخص حاج ميرزا آقاسي باشد و آن مربوط به رقابت فضلعلي خان و حسين خان حاكم يزد است كه فضلعلي خان اصرار داشت تفنگچيان كوهبنان را جزءكرمان بشمارد و حسين خان آن را جزء يزد ميخواست.»
ابوالحسن خان كوهبناني مي نويسد: « … از محمد شاه مبرور دست خطي صادر شد به اين مضمون كه: فضلعلي! منصب كه به تو نميدهيم، زِق زِقت عالمي را تنگ ميآورد ، منصب كه ميدهيم براتعلي ترك توپچي پدر سوخته را ميفرستي كوهبنانكه بكش، بسوز، آتش بزن كوهبنان جزو حكومت حسينخان آجودانباشي است، به توچه دخلي دارد؟ ميفرستم روي مسند حكومت گردنت را بزنند ، اينها همه فساد محمد اسماعيل نوري است، دو هزار تومان ترجمان تست » و اول عداوت محمد اسماعيل خاننوري كه آخر وكيل الملك شد با اهالي كوهبنان به اين سبب بوده، بعد از دست خط شاه مبرور تا دو سال كوهبنان جزء يزد بود.
بالاخره گاهي حكام يزد و زماني حكام كرمان بر اين منطقه حكومت ميكردند و فقط امير مجاهدالدين كوهبناني و فرزندان او از حكام يزد و كرمان تبعيّت نكردند و خود حكومتي مستقل داشتند. زمان حملة تركان غز به كرمان ملك دينار بنا به دعوت مجاهدالدّين به كوهبنان ميآيد و اين دليل بر حاكميّت و امنيّت محل بوده است. نفوذ مردم اين محل در دستگاههاي حكومتي و ارزش و اعتبار آنان موجب شده است كه مردم در بيشتر موارد از خطر كُشت و كشتار و غارت در امان بمانند. از جمله ملك محمد كه انساني بيرحم و خونريز بود بواسطه زاهد عماني كوهبنان و مردم آن را از غارت و قتل معاف كرد.
1-جلالالدِين رفيعفر، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد باهنر كرمان، دوره چهارم، شماره دو، مقالة «كوهبنان پيش از تاريخ»، پائيز هفتاد و دو
2- احمد علي خان وزيري، تاريخ كرمان، چاپ چهارم، ص 791 |